واژه های باران
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند!
مثل آسمانی که امشب می بارد...
و اینک باران
بر لبه پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۰ ب.ظ توسط مریم
|
برکه اي در همين نزديکي ست