اگر یکبار دیگر می زیستم،سخن کمتر می گفتم و بیشتر گوش می سپردم.دوستانم را به شام دعوت می کردم،بی آنکه نگران لکه هایی که برفرش منزل افتاده یا مبلی که رنگ و رویش رفته است باشم.اگر یکبار دیگر می زیستم دوستت دارم های بیشتر و مرا ببخشیدهای بیشتری می گفتم.اگر یکبار دیگر می زیستم هرلحظه آن را درچنگ می گرفتم به آن می نگریستم و آن را واقعا می دیدم...

هرلحظه را زندگی می کردم و هرگز آن را پس نمی دادم.

اگر یکبار دیگر می زیستم هرگز بر سرچیزهای کوچک برافروخته نمی شدم ونگران آن نبودم که چه کسی مرا دوست دارد وچه کسی بیشتر ازمن ثروت دارد و یا دیگران چه می کنند درعوض از آنانی که دوستم دارند لذت می بردم و به آنچه خدا برایم داده می اندیشیدم و به آنچه برای بهبودی جسم و روان خود و عواطف و روحیاتم نیکوست فکرمی کردم.

زندگی کوتاه تر از آن است که بگذارم از کنارم بگذرد...

زندگی تنها یک لحظه با من است و آن گاه رفته است.پس بار خدایا مرا به خاطر شکایت هایم ببخش و زمانی که نا شکری کردم به آرامی به من یادآوری کن و از تو به خاطر آنچه برایم مقدر کرده ای متشکرم.